سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم





سال تحصیلی

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: شنبه 95/7/3
  • زمان: شنبه 95/7/3

امید وارم سالی با دانش و علم زیادی را بگذرانید و در پایان سال تحصیلی  علم و دانش زیادی را کسب کرده باشید 






زنگ مدرسه

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: شنبه 95/7/3
  • زمان: شنبه 95/7/3



سال تحصیمی مبارک

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: شنبه 95/7/3
  • زمان: شنبه 95/7/3



مبارککککک

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: چهارشنبه 95/6/24
  • زمان: چهارشنبه 95/6/24



عید قربان مبارک

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: چهارشنبه 95/6/24
  • زمان: چهارشنبه 95/6/24



شعر

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: چهارشنبه 95/6/24
  • زمان: چهارشنبه 95/6/24



شعر

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: چهارشنبه 95/5/6
  • زمان: چهارشنبه 95/5/6

لبری؛

حتا در

بهشت زهرا...

 

وقتی در جامه‌ی سیاهت

با چشمان غم‌زده

مُرده‌ای را مشایعت می‌کنی،

تمام آمپلی‌فایرها لال می‌شوند

و من از یاد می‌برم 

جنازه‌های ترمه‌پوشی را

که با صفی از لباس‌های سیاهِ بدرقه‌گر

از کنارم می‌گذرند...

 

بر سنگِ هر گوری قدم می‌گذاری،

می دانم آن مُرده 

به بهشت می‌رود!

 

می‌دانم قاریانِ کور حتا

در پشتِ عینک‌های سیاهشان 

از زیبایی تو باخبرند

و کودکان گل‌فروش

بی‌خیال شکم‌های گرسنه‌ی خود-

آرزو دارند تمام گل‌های سرخشان را بر سرت بریزند...

 

بهشت زهرا

زیباترین نقطه‌ی جهان است

وقتی تو از آن‌جا می‌گذری

و مرگ

چیز مهمی نیست

اگر دست

در دست تو داشته باشم!






شعر

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: چهارشنبه 95/5/6
  • زمان: چهارشنبه 95/5/6

لبری؛

حتا در

بهشت زهرا...

 

وقتی در جامه‌ی سیاهت

با چشمان غم‌زده

مُرده‌ای را مشایعت می‌کنی،

تمام آمپلی‌فایرها لال می‌شوند

و من از یاد می‌برم 

جنازه‌های ترمه‌پوشی را

که با صفی از لباس‌های سیاهِ بدرقه‌گر

از کنارم می‌گذرند...

 

بر سنگِ هر گوری قدم می‌گذاری،

می دانم آن مُرده 

به بهشت می‌رود!

 

می‌دانم قاریانِ کور حتا

در پشتِ عینک‌های سیاهشان 

از زیبایی تو باخبرند

و کودکان گل‌فروش

بی‌خیال شکم‌های گرسنه‌ی خود-

آرزو دارند تمام گل‌های سرخشان را بر سرت بریزند...

 

بهشت زهرا

زیباترین نقطه‌ی جهان است

وقتی تو از آن‌جا می‌گذری

و مرگ

چیز مهمی نیست

اگر دست

در دست تو داشته باشم!






شعر

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: چهارشنبه 95/5/6
  • زمان: چهارشنبه 95/5/6

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم
زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم

 

چون صدف مانده تهی سینه ام از گوهر عشقی
ساز کن ساز غم امشب، که سراپا همه گوشم

 

کم ز مینا نیم ای دوست که گردش بزدایی
دست مهری چه شود گر بکشی بر بر و دوشم

 

من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی
که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم

 

تا به وقت سحرم چون گل خورشید برویی
دیده صد چشمه فرو ریخت به دامن شب دوشم

 

بزمی آراسته کن تا پی تاراج قرارت
تن چون عاج به پیراهن مهتاب بپوشم

 

چون خم باده دراین شوق که گرمت کنم امشب
همه شادی همه شورم، همه مستی همه جوشم

 

تو و آن الفت دیرین، من و این بوسه شیرین
به خدا باده پرستی، به خدا باده فروشم.

 






کانال

  • نویسنده: ساسان شبرند
  • تاریخ: یکشنبه 95/3/9
  • زمان: یکشنبه 95/3/9

برای سرگرمی شاد بودن خود به ابن کانال بیایید لطفا

bombkhandh@




   1   2   3      >

اخرین مطالب

کد لیست آخرین مطالب پارسی بلاگ